تبليغاتX
قطعه ی مرگ _ بلوک رهایی _ شماره ی هنر
art works & words
می زنم
و
محبت می کنم
زنا را
زن ها را

از زن ها گریزی نیست
جز زدن
برای من

زن پرستم
آفتاب پرست
که به هر نوری
زن
پنجره ای
توری
بستم
که
زن بور ها را نبینم
و وزن سیال زن ذهنم از هم نپاشد

زن ها بوی ذن می دهند
ذن در ظن
زمان
کوفته تر از موعد زن دریدگی
جایی ست که رمق را می توپد
جایی
مکان
زن ها مقدمه ی عشوه های مردانه اند
و عفونت زدایی در تکوین

شماره های زوجی که هرگز سر از فرد در نمی آورند
زن ها
به سگهای هار
بغ بغوی بقا تعارف می کنند

انگار که زنها نمی خواهند هیج وقت مرد شوند

گناهم را با وایتکس می خورم
که زن ها را چرا می زنم
شاید به خاطر اینکه دوستم داشته باشند
زن ها به مقدار
مقتدرند


رها87131
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 6:13 بعد از ظهر  توسط اصغر خوش خلق (رها) |