![]() |
![]() |
|
| art works & words |
![]() شلیک کن تپانچه ها برای خود آزاری آفریده شدند مگر آنکه دیگر آزاری میل داشته باشد شلیک کن شقیقه ی احساس را هدف بگیر درست به جایی بزن که بودن را عرضه می کند هستن را خود آزاری آگاهانه شکنجه دادن بودن است زود باش تا کسی نیامده و تپانچه صاحب پیدا نکرده من پول خرید حتی یک فشنگ را هم ندارم زخمی نکن از چرخ ها بیزارم از تخت بیمارستان متنفرم از پرستار و پزشک قد تمام درندگان وحشی دنیا می ترسم تشنج را وام می گیرمت جزام خشک وترت را با تمام ورم های تاول زده از پینه های چرک بسته ات یک جا همه را به جان می خرم فقط شلیک کن به چشمانم جایی که دیدن را هرگز دیگر نبیند به گوشهایم اصوات را در سکوت گم کنم به دماغم تا بوی صورتی زمین را با خود به گور نبرم به دهانم که از گفتن ها پرهیز را یاد نگرفت به دستانم به پاهایم به همه جا یم تا نفس از دم و باز دم این جسد از دیدنش شنیدنش بوئیدنش گفتنش رفتن و آمدنش همانند الکتریسته ی کهکشانی نور بگریزد افسوس که تپانچه خود کشی کرد افسوس ر ه آ 87210 |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 8:54 بعد از ظهر توسط اصغر خوش خلق (رها) |
|
![]() ![]() ![]() ![]() سنگین ترین سبک ها به مقدار خلاصه می شوند برایم ترسم بنویسم و طلسم شوم به ندیدن چه کسی باور می کند مهم نیست مهم نیست که دختر همسایه که برای خاله بازی زنگ خانه ی ما را می زند خاله ای که دق مزگی می زند حواسش هنوز منتظر می مانم تا تک نواده ی امکان ایمان بیاوردم می دانم و بودن محکومیت من است در دادگاه خانواده زندگی هئیت منصفه زندگی وکیل زندگی قاضی زندگی میزان زندگی دستور گرامر هستی در مکالمه فقط زبان دارد مجددا می نویسم ومی برم خودم را و تو شاهد هستی تک تک ضربه های آقای اره را که تفریح می کند مرا متلاشی شدن و سمباده زدن این تمام ارزش بودن جدال سختی ست با هیچ پره ی زندگی به بالم می گیرد آنگاه پریدن می افتد با سر به زمین می خورد ضربه مغزی کما و تناسخ مجدد در تنی دیگر تکثیر از قاچ قاچ رسوب شده ی اجدادی که با بشکه تجلی دوباره یافتند اشتباه نکردم که بزرگترین هنرمند دنیا منم بی خیال می شوید آیا تنگ نظران حتی نوشته های هله هوله بارم شما مشکل دارید به بیمارستان نروید به خاک مراجعه کنید شاید هم به مادرتان جایی تکه ی شما افتاده است های شما که حوصله را برای عنترها نگاهداری می کنید شپش خوش خوراکترین غذای شماست الافی خود را به تقصیر دیگران منگنه می کنید لوس ترین ها را عشوه معتاد کرده است خماری تنها معلم خوبم بود که ارزش ها را بیرون از کلاس برایم تشریح کرد به خواب که نبرد همه جا حضور دارد حتی درمعصوم وار ترین خلوت هایت به خواب منگ استاد نابغی ایست و وهم همسرش نیز عجله کن به خواب به خواب به خواب ره آ8729 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 9:44 قبل از ظهر توسط اصغر خوش خلق (رها) |
|
|
ولد زنا
نفرین برآن مردی وان زنی که همبستر شدند آبستن زندگی را بستن وجرم غرایض حیوانی را چه کسی جستن ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط اصغر خوش خلق (رها) |
|
|
کسی چیزی گفت یالا بگید نشنیدم تکرار کن یالا همین حالا ها بال میخوای پرنده شی باز می خوای شاپره شی آسمون رو طاق بشی ها د بگو ها پول بدم آدم بشی قاطی مفت خورا بشی نئشه شی داد بزنی که شی ها ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط اصغر خوش خلق (رها) |
|
|
میان کهکشانی
نامه هایت را شمل های بهشتی برایت پست میکنند و تو تنها وجود هستی تنها خدا شعر می نویسد و تو می خوانی روزنامه روز مرگی کاوش ستاره هاست در حواس دو رقمی تو و تو می دانی مردها راه می روند و زنها صید صیاد نیستند شرابت آماده ورسیده است و تو می نوشی بکرتا و اصیلا و تو شهوت می پوشی نه دزدی هست نه بده کاری و نه زندانی نه کفاشی هست نه رمالی ونه اربابی دفع آفات از دم اول به مزرعه اش ریخته است آسمان روشن است رنگی متعلق به معلق ها و زمین نیست چیزی شبیه به گلبرک هاست زیر پایت هوا فقط در تراوش تند و الک شده ی تغییر برای ذائقه ای که کور نمی شود نیازی به دوش و سنگ پا و شامپو شانه و تافت و روغن مو حوله و آیینه و سشوار نیست بهشت سرزمین طالبان فرزند اول زندگی ست دختری راستگو درست کار وفادار و روحانی همان که به طریقت مادرش جذبه ها را می جست و طعنه ها را می شمرد آری همو بود که در سن 9 سالگی به نیم دینش پیوست و شو گرفت خوان طایفه ای که رعیت بدو سر سپرده اند تا پای جان ومال هیبتی از غفلت مردگی در بر مریدانش هموست کآیه های ترس را می سرود از جهنم که پسر خلف مادر بود به مرگ پیوست تا پیله های در هم تنیده ی زندگی را بکند آقای خود بود وآقای خود ماند مرگ به تو که هم جنسمی و هم سایه ی از خدا نزدیکتر سوگند یاد می کنم زندگی را از تن بدر کنم جامه ی صورتی خواهرانه را به همو سپردم که کام گام بر می دارد. رها 86115 |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 7:49 بعد از ظهر توسط اصغر خوش خلق (رها) |
|
مرگم باد و تو را زندگي كه از مرگ هيچ بهاري نيست واز زندگي تا دلت چه بخواهد رها8611 |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط اصغر خوش خلق (رها) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چندیست
بندیست که خواهم دیوار خراشی کنم و خراشیدگی |
| پیوندهای روزانه |
|
rospina آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| پیوندها |
|
پیامبر مرگ کافه سپید و سیاه انجمن ادبی و هنری کافه سپید و سیاه سید علی صالحی رضا صدیق یغما گلرویی اتحادیه زیر زمینی گرافیک اندیشه نوین ایران ezgana امیر ادهم |
|
RSS
|