تبليغاتX
قطعه ی مرگ _ بلوک رهایی _ شماره ی هنر - بهشت سرزمین طالبان
art works & words
میان کهکشانی
نامه هایت را شمل های بهشتی برایت پست میکنند
و تو
تنها وجود هستی
تنها

خدا شعر می نویسد
و تو
می خوانی

روزنامه روز مرگی کاوش ستاره هاست در حواس دو رقمی تو
و تو
می دانی

مردها راه می روند
و زنها صید صیاد نیستند

شرابت آماده ورسیده است
و تو می نوشی

بکرتا و اصیلا
و تو
شهوت می پوشی

نه دزدی هست
نه بده کاری
و نه زندانی

نه کفاشی هست
نه رمالی
ونه اربابی

دفع آفات از دم اول به مزرعه اش ریخته است

آسمان روشن است
رنگی متعلق به معلق ها
و زمین نیست
چیزی شبیه به گلبرک هاست زیر پایت
هوا فقط در تراوش تند و الک شده ی تغییر برای ذائقه ای که کور نمی شود
نیازی به دوش و سنگ پا و شامپو
شانه و تافت و روغن مو
حوله و آیینه و سشوار نیست

بهشت سرزمین طالبان
فرزند اول زندگی ست
دختری راستگو
درست کار
وفادار
و روحانی

همان که به طریقت مادرش
جذبه ها را می جست
و طعنه ها را می شمرد
آری همو بود که در سن 9 سالگی
به نیم دینش پیوست و شو گرفت

خوان طایفه ای که رعیت بدو سر سپرده اند تا پای جان ومال
هیبتی از غفلت مردگی در بر مریدانش

هموست
کآیه های ترس را می سرود
از جهنم
که پسر خلف مادر بود

به مرگ پیوست
تا پیله های در هم تنیده ی زندگی را بکند
آقای خود بود
وآقای خود ماند

مرگ به تو که هم جنسمی
و هم سایه ی از خدا نزدیکتر
سوگند یاد می کنم زندگی را از تن بدر کنم
جامه ی صورتی خواهرانه را
به همو سپردم که کام گام بر می دارد.

رها 86115



+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط اصغر خوش خلق (رها) |