تبليغاتX
قطعه ی مرگ _ بلوک رهایی _ شماره ی هنر - خلط بر تو بلد غلط زندگی
art works & words
 تف بر روز تفتیش
تف
تف بر این تفریح
تف
که تو غنیمت می گیری
فقرم را
برای روز مبادا
تف
که میبینی
و میگیری
دستم را به بالا
و لگد می کنی
اسید می پاشی
و می شود صورتم
شبیه به عورتم

کار تو از زندانبانهای وحشی پارکها وخیابانها
که در پی هر ناموس
خطر متوجه می شوند
و مرسدس بنز می خرند
  سرسره گشت
به جای خرپر در به در گشت
...............
وحشیانه تر است

ترمز کن
و استتار
که سگهای امنیت بیدارند
و تا بیخ مسلحند به دندان های منفجره
.............
تف به تو که آب می ریزی و
آب
روزی
می شود
به جان
بدون نان

 و هی هفت تیر تف پاک
 بی بخار و سرد
های با توام چرا تیرهایت رمقی ندارند
 ولی  باز ببین
تف ناپاکی کجا ریخته می شود
تا به بول خود از نجاست پاکش کنی
بعد مرا هم بکش

و هی تپه ی همیشه بلند و سرازیری
خاطرم نیست که از کدامین قسمت ناهمواری هایت بالا رفتم
و پرت شدم
بزهکارم کردی با دست بندهایت
که فرار کردم
مثل قوچ وحشی
کوچ کردم و باز افتادم به دام
دام کامندگی

 و هنوز صدای ناله های تک سلول انفرادی ام را می شنوم
که به جای من
 ندبه می کند مرگ را
چه بسا
با گیوتین

 و حال موافقم
با سری تراشیده و
ریشی بلند
و
ردایی بسته به زیر شکم
صلیبم کنند
به گداخته ترین به علاوه

من می دانم
 در این قحطی
احتکار
هم این بار
کار تو بود
نه آن گماشته ی شاه  شهر گشتی ها
زندانگی
خلط برتو
 بلد غلط
زندگی



رها87128
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 3:58 قبل از ظهر  توسط اصغر خوش خلق (رها) |