تبليغاتX
قطعه ی مرگ _ بلوک رهایی _ شماره ی هنر - گمخون
art works & words
گم شو
خون در خفه
به دستان خودم
گریبانت را خواهم از هم شکافت
گمخون

به درک واصل شو
متکدی عشوه های توست زمین
و من
می کوبمت
می درمت
به گیسوان همیشه خیست چنگ انداخته
و دراز کش در خیابان هستی چون فاحشه ی مالنا
درک تو کو در

حالم خوش نیست
نه
خوشم که پندارم رجز موءجز خوانیست
چاووش خوانی مرگ ابتکار من است
و حواله دادمت
زندگی به خود زندگی
که از پریشی به پریشی گرایی

من صد غریبه
منادی صدایی غریبه ام
می شنوی
اما محل نمی دهی
گرگها آواز می خوانند
او
او
او
عقل موش ها فقط برای سوراخ ها می تپد
من صد غریبه غریبه ام

گوش ها تان را بگیرید
پس خوف لرزه های زن دگی
رعشه گاه ابدی ما شدست
به کلامی آغشته شدیم
پهناور پهن این کلام
پسخوفلرزن

منشی بد قواره اش جار نزد
فاحشگی بی چاره ست از گمنامی
نفرین شدم به اجاق گاز فر دار دوشیزه رستگار
با شمعدانی های دودکشیده وار
و دامن همیشه راز دارش
پنهان پتیاره گی هایش
آهسته آهسته بد گمانی رسوخ کرد
و لا لم کرد
ای ملال
رام نشدم
فقط
به سیس گفتنش
سیس س س س س س س س
سیر شدم


ر ه آ 87316
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط اصغر خوش خلق (رها) |